یکی از بزرگان تصوف و عرفان که من علاقه ای قلبی به وی دارم شیخ ابوالحسن خرقانی است. در جایی این حکایت های زیر را به وی نسبت داده بودند.
البته نمی دانم واقعا این حکایت از ایشان بوده یا خیر و پس از بررسی توسط هوش مصنوعی متوجه شدم که این 4 مورد از افراد و منابع مختلف گردآوری شده اند برای مثال دو مورد اول طبق بررسی هوش مصنوعی متعلق به حسن بصری هستند. بهر حال اینکه سخن از کیست برایم مهم نیست این که این حکایت ها بسیار قابل تامل و تفکر است برایم بسیار ارزشمند است.
خواهش میکنم به سادگی ازکنار آن نگذرید
شیخ ابوالحسن خرقانی (یا هر بزرگواری که دوست دارید فکر کنید) می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!!
اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!!
او گفت؛ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...!!!
دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم؛قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت؛من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ!!!که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...
سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم؛این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت؛تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!
چهارم:زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!!
گفت؛من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست،تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!
مورد سوم کمی جای توضیح داردو البته درک خودم را از موضوع مینویسم و آن اینکه شیخ گفت روشنایی را از کجا آورده ای؟ کودک پس از خاموش کردن آن گفت تو بگو حالا کجا رفت؟ و این زیباست که سوال اول را با سوالی از همان دست مطرح میکند؟ مثل این است بگوییم نور رفت و کسی بپرسد نور از کجا آمد که حالا مدعی شدی رفت!
زمانی از امام شافعی(رئیس مذهب شافعی) شعر زیبایی در وصف امیرالمومنین علی(ع) با مضمون زیر خواندم :
احب علیاً لا ابالی و ان فشا و ذلک فضل الله یؤتیه من یشا
انا عبد لفتی انزل فیه هل اتی الی متی اکتمه ، اکتمه الی متی
یعنی :
علی را دوست دارم و نمی ترسم از اینکه رازم پیش دشمنانش افشا بشود
و این دوستی علی در واقع لطف خداست که شامل حال من شده
آری من بنده آن جوانمردی هستم که سوره «هل اتی» درباره او نازل شده است
تا کی این محبت و عشق را باید پنهان کنم و تا کی آن را بپوشانم
وقتی این شعر را خواندم یاد حرف مرحوم علی شریعتی افتادم که به طور خلاصه می گفت ما فقط ادعای علاقه به زینب را داریم و مصریهای اهل تسنن در مورد وی کتاب نوشته اند(یعنی با عمل محبت خودشان را به این خانواده ابراز کرده اند)
توی قرآن آیه ی جالبی وجود دارد که می گوید
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
به زبان عامیانه یعنی: آیا فقط مردم را به نیکی فرا می خوانید و با وجود اینکه کتاب آسمانی را تلاوت می کنید(همه چی حالیته) خود را فراموش کرده اید. آیا فکر نمی کنید
این آیه من را به یاد قصه زیر از سعدی می اندازد:
فقیهی پدر را گفت هیچ ازین سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمیکند به حکم آن که نمیبینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غلّه اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس
هر چه گوید نگیرد اندر کس
عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگوید به خلق و خود نکند
چند روز پیش که می خواستم قبض تلفنم رو پرداخت کنم متوجه چیز جالبی در پشت قبض تلفن شدم
شرکت مخابرات خوزستان چهار وب سایت راه اندازی کرده وقتی عضو یکی از اون ها بشید می توانید از هر چهار سایت استفاه کنید آدرس یکی از وب سایتها http://mysd.ir که می توانید به عنوان یک فضای اختصاصی از آن استفاده کنید و مستندات خود را در آن قرار دهید
این سایت ها را امتحان کنید جالب است