X
تبلیغات
رایتل

بعضی وقت ها آدم مجبور می شود در راهی قرار بگیرد که اصلا دوستش ندارد و یا کاری را انجام دهد که همیشه دیگران را برای آن کار سرزنش می کرده است.


منی که نام شراب از کتاب ها می شستم                         زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

کنون که کاتب دکان می فروش شدم                                 فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد


راستی کی ادامه این شعر رو می دونه؟





نظرات (13)
پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 07:34
یه سری هم به من بزن مرسی.
امتیاز: 2 2
پاسخ:
ببخشید میشه خودتون رو معرفی کنید
پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 13:23
باز بوی باورم خاکستریست

واژه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم

هرچه می گفتند باور داشتم

ما به رنگی ساده عادت داشتیم

ریشه در گنج قناعت داشتیم ...
امتیاز: 10 3
پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 14:23
این یک دو بیتی از مهدی اخوان ثالث هست.
امتیاز: 2 2
پاسخ:
ممنون اما سندش؟
یکشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 18:39
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست
امتیاز: 4 1
جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 00:17
دنیا که از او دل اسیران ریش است

پامال غمش، توانگر و درویش است

نیشش، همه جان گدازتر از شربت مرگ

نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است شیخ بهایی
امتیاز: 4 0
شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 12:08
استاد نیزاری!
هوای حرف تو آدم را عبور میدهد از کوچه باغ های حکایات...
امتیاز: 5 0
شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 08:24
دوستان! وقت گل آن بِه که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بِنوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد
چاره آن است که سجاده به مِی بفروشیم
خوش هواییست فرح‌بخش، خدایا بفرست
نازنینی که به رویش مِی گلگون نوشیم
ارغنون‌سازِ فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟
گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی
لاجَرَم ز آتش حِرمان و هوس می‌جوشیم
می‌کشیم از قدحِ لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و مِی مدهوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
امتیاز: 2 2
شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 22:02
سلام استاد وقت بخیر
درموردشاعر این شعر تحقیق کردم جایی نوشته بود از روحی همدانی جایی این شعر به نام اخوان ثالث بود و جایی هم نوشته شده بود:
منی که "لفظ" شراب از کتاب می شستم.. حافظ
اما هیچ سندی وجود نداره که اثبات کنه
امتیاز: 1 1
جمعه 13 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 01:42
درود بر شما

کنون که کاتب دکان می فروش شدم

فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد...

این بیت بعدش هست منم از سایت های دیگه پیدا کردم .حالا از درست و غلط بودنش اطمینانی نیست
سپاس
امتیاز: 0 1
سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:18
منی که نام شراب از کتاب ها می شستم
زمانه "منشی" دکان می فروشم کرد

در معنی شعر به آن پی خواهیم برد که دکان می فروش یا همان میخانه نیازی به کاتب نداشته و از نظر بنده و اساتیدی ، لفظ منشی درخورتر است از کاتب.
یاعلی.
امتیاز: 1 1
پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 12:07
منی که لفظ شراب از کتاب می شستم**** زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
امتیاز: 0 1
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 19:05
سلام
این شعر از صائب تبریزی (ره) است.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 21:45
این شعر از صائب تبریزی ست .
امتیاز: 1 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد